تبلیغات
تویسرکان دیار شاعران و عارفان واندیشمندان؛ سرزمین سبز و آثار کهن؛ به دلکده ی اجتماعی؛فرهنگی ؛ شعرو دل نوشته های آرمان همدانی تویسرکانی خوش آمدید؛Welcome to our blog and social, cultural and literary - مطالب ابر شعرعرفانی
تاریخ : شنبه 22 شهریور 1393 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | نگاه زیبای شما


ای‌ كه‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌


عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما، اگر عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر


عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌


عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو


عشق‌ یعنی‌ عاشق‌ بی‌زحمتی‌ عشق‌ یعنی‌ بوسه‌ بی‌شهوتی‌


عشق‌ یار مهربان‌ زندگی‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگی‌


عشق‌ یعنی‌ دشت‌ گلكاری‌ شده‌ در كویری‌ چشمه‌ای‌ جاری‌ شده‌


یك‌ شقایق‌ در میان‌ دشت‌ خار باور امكان‌ با یك‌ گل‌ بهار


در خزانی‌ بر گریز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرین‌ برگ‌ درخت‌


عشق‌ یعنی‌ روح‌ را آراستن‌ بی‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌


عشق‌ یعنی‌ زشتی‌ زیبا شده‌ عشق‌ یعنی‌ گنگی‌ گویا شده‌


عشق‌ یعنی‌ ترش‌ را شیرین‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ نیش‌ را نوشین‌ كنی‌


عشق‌ یعنی‌ اینكه‌ انگوری‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ اینكه‌ زنبوری‌ كنی‌


عشق‌ یعنی‌ مهربانی‌ درعمل‌ خلق‌ كیفیت‌ به‌ كندوی‌ عسل‌


عشق، رنج‌ مهربانی‌ داشتن‌ زخم‌ درك‌ آسمانی‌ داشتن‌


عشق‌ یعنی‌ گل‌ بجای‌ خارباش‌ پل‌ بجای‌ این‌ همه‌ دیوار باش‌


عشق‌ یعنی‌ یك‌ نگاه‌ آشنا دیدن‌ افتادگان‌ زیرپا


زیرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌ برلب‌ غمگین‌ تبسم‌ كاشتن‌


عشق، آزادی، رهایی، ایمنی‌ عشق، زیبایی، زلالی، روشنی‌


عشق‌ یعنی‌ تنگ‌ بی‌ماهی‌ شده‌ عشق‌ یعنی‌ ماهی‌ راهی‌ شده‌


عشق‌ یعنی‌ مرغهای‌ خوش‌ نفس‌ بردن‌ آنها به‌ بیرون‌ از قفس‌


عشق‌ یعنی‌ برگ‌ روی‌ ساقه‌ها عشق‌ یعنی‌ گل‌ به‌ روی‌ شاخه‌ها


عشق‌ یعنی‌ جنگل‌ دور از تبر دوری‌ سرسبزی‌ از خوف‌ و خطر


آسمان‌ آبی‌ دور از غبار چشمك‌ یك‌ اختر دنباله‌دار


عشق‌ یعنی‌ از بدیها اجتناب‌ بردن‌ پروانه‌ از لای‌ كتاب‌


عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند


در میان‌ این‌ همه‌ غوغا و شر عشق‌ یعنی‌ كاهش‌ رنج‌ بشر


ای‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌


پوریای‌ عشق‌ باش‌ ای‌ پهلوان‌ تكیه‌ كمتر كن‌ به‌ زور پهلوان‌


عشق‌ یعنی‌ تشنه‌ای‌ خود نیز اگر واگذاری‌ آب‌ را بر تشنه‌تر


عشق‌ یعنی‌ ساقی‌ كوثر شدن‌ بی‌پرو بی‌پیكر و بی‌سرشدن‌


نیمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش‌ در به‌ در انبان‌ خرما روی‌ دوش‌


عشق‌ یعنی‌ خدمت‌ بی‌منتی‌ عشق‌ یعنی‌ طاعت‌ بی‌جنتی‌


گاه‌ بر بی‌احترامی‌ احترام‌ بخشش‌ و مردی‌ به‌ جای‌ انتقام‌


عشق‌ را دیدی‌ خودت‌ را خاك‌ كن‌ سینه‌ات‌ را در حضورش‌ چاك‌ كن‌


عشق‌ آمد خویش‌ را گم‌ كن‌ عزیز قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ كن‌ عزیز


عشق‌ یعنی‌ مشكلی‌ آسان‌ كنی‌ دردی‌ از درمانده‌ای‌ درمان‌ كنی‌


عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را گم‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ خویش‌ را گندم‌ كنی‌


عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را نان‌ كنی‌ مهربانی‌ را چنین‌ ارزان‌ كنی‌


عشق‌ یعنی‌ نان‌ ده‌ و از دین‌ مپرس‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئین‌ مپرس‌


هركسی‌ او را خدایش‌ جان‌ دهد آدمی‌ باید كه‌ او را نان‌ دهد


در تنور عاشقی‌ سردی‌ مكن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردی‌ مكن‌


لاف‌ مردی‌ می‌زنی‌ مردانه‌ باش‌ در مسیر عاشقی‌ افسانه‌ باش‌


دین‌ نداری‌ مردی‌ آزاده‌ شو هرچه‌ بالا می‌روی‌ افتاده‌ شو


در پناه‌ دین‌ دكانداری‌ مكن‌ چون‌ به‌ خلوت‌ می‌روی‌ كاری‌ مكن‌


جام‌ انگوری‌ و سرمستی‌ بنوش‌ جامه‌ تقوی‌ به‌ تردستی‌ مپوش‌


عشق‌ یعنی‌ ظاهر باطن‌نما باطنی‌ آكنده‌ از نور خدا


عشق‌ یعنی‌ عارف‌ بی‌خرقه‌ای‌ عشق‌ یعنی‌ بنده‌ بی‌فرقه‌ای‌


عشق‌ یعنی‌ آن‌ چنان‌ در نیستی‌ تا كه‌ معشوقت‌ نداند كیستی‌


عشق‌ باباطاهر عریان‌ شده‌ در دوبیتی‌های‌ خود پنهان‌ شده‌


عاشقی‌ یعنی‌ دوبیتی‌های‌ او مختصر، ساده، ولی‌ پرهای‌ و هو


عشق‌ یعنی‌ جسم‌ روحانی‌ شده‌ قلب‌ خورشیدی‌ نورانی‌ شده‌


عشق‌ یعنی‌ ذهن‌ زیباآفرین‌ آسمانی‌ كردن‌ روی‌ زمین‌


هركه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد وارد یك‌ راه‌ بی‌ بن‌بست‌ شد


هركجا عشق‌ آید و ساكن‌ شود هرچه‌ ناممكن‌ بود ممكن‌ شود


در جهان‌ هر كار خوب‌ و ماندنی‌ است‌ ردپای‌ عشق‌ در او دیدنی‌ست‌


«سالك» آری‌ عشق‌ رمزی‌ در دل‌ست‌ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ كاری‌ مشكل‌ست‌


عشق‌ یعنی‌ شور هستی‌ دركلام‌ عشق‌ یعنی‌ شعر، مستی‌ والسلام‌


‌ ‌مجتبی‌ كاشانی   «سالك»‌
منبع:
http://z1raha.blogfa.com/

مجتبی کاشانی در سال ۱۳۲۷ در خانواده‌ای معمولی در مشهد به دنیا آمد . پس از اخذ دیپلم جهت ادامه تحصیل در رشته اقتصاد وارد دانشگاه شیراز شد . و در سال ۱۳۵۶ فوق لیسانس خود را از مرکز مطالعات مدیریت وابسته به دانشگاه هاروارد دریافت نمود و در سالهای ۱۳۵۶و ۱۳۶۷و ۱۳۶۹، به ترتیب دوره‌های مدیریت صنعتی، مهندسی صنایع و کنترل کیفیت فراگیر را در ‍ژاپن گذراند . حس نوع دوستی و عدالت خواهی از مواردی بوده که همیشه او را تحت تاثیر قرار میداده و این را در همه آثارش می‌توان مشاهده نمود .

مجتبی کاشانی متخلص به سالک از جمله افرادی بود که برای بلوغ فرهنگ مدیریت در ایران تلاش فراوان کرد.

او در شعر نو هم به موفقیت هایی رسید.تاکنون هفت کتاب با نام‌های : از خواف تا ابیانه ،‌بارن عشق، به آیندگان، روزنه، پل، عشق بازی به همین آسانی ست ،‌خویشتن را باور کن و دو کتاب در رابطه با مدیریت : از گاراژ تا کلینیک، نقش دل در مدیریت، از این مدیر فیلسوف و شاعر منتشر شده . کاشانی مدیر صنعت و مشاور صنعت بود و با همه خشونت‌ها صنعت ،‌او یک شاعر بود . کاشانی می گوید :‌ به دلیل اینکه هنر و کار از هم جدا شده اند ما اکنون با مشکل رو به رو هستیم و یکی از خصوصیاتی که در کمتر هنرمندی می توان یافت، الفت دادن و گره زدن شعر با جریانات زندگی اجتماعی است... در سال 1357 همکاری خود را با شورای شعر و موسیقی رادیو شروع کرد و چند سرود که خیلی هم سروصدا کرد برای رادیو ساخت مثل «بابا خون داد، دلیرانه، همشاگردی سلام، جانباز، مدرسه‌ها واشده و...» که مدت‌ها در مدارس از سرودهای بچه‌ها بود و از رادیو و تلویزیون پخش می‌شد.... به همت او و انجمنی که پایه گذاری کرده بود 240 مدرسه توسط اعضا گروه و کمک‌های جمع‌آوری شده، از مردم ساخته شد... شعرهای اجتماعی او – خیلی موفق بودند. اکثر شعرهای او طرفدار داشت اما شعر «مدرسه عشق» که در کتاب آخرش به نام «عشق‌بازی به همین آسانی است»، چاپ شده، خیلی معروف است... در قسمت‌هایی از وصیت‌نامه اش گفته است: «من کاری نتوانستم برای مردم انجام دهم، حاصل عمر من برای ملتم و کشورم 200 مجتمع آموزشی است که با پول مردم و دوستانم در انجمن یاوری ساختم و شش کتاب شعر که برای مردم و به عشق آنها سروده‌ام و تعدادی کارخانه منظم و زیبا شده و هزاران کارگر و کارمند و متخصص صنعتی. امیدوارم از آنها پاسداری شود به هر حال به قول پاستور من از آنچه در توان داشتم انجام دادم و اینک در لحظه وداع از این نظر احساس شرمندگی نمی‌کنم و این را به خوبی در شعر «اهل به آینده» در کتاب روزنه‌گفته‌ام. در وصیت‌نامه‌اش به همه وصیت دوستی و عشق کرده «عاشق باشید و در هر کاری با ایمان به خدا پیش بروید حتماً موفق می شوید"... این شاعر اجتمایی و خیر مدرسه ساز در 23 آذر 1383 در تهران در اثر بیماری سرطان معده فوت کرد. یادش گرامی باد. وی پس از سالها مطالعه دربارهٔ مدیریت در کشور ژاپن و تطبیق آن با آموزه‌های ایرانی- اسلامی، نظریه‌ای را ارائه داد که از آن به عنوان «نقش دل در مدیریت» یاد می‌شود. وی با همین نام نیز کتابی منتشر ساخت. او در نظریه‌اش تاکید می‌کند که انسان سه مرکز یا عامل برای انجام کار دارد. جسم او، دل او و مغز او هر سه، در بوجود آمدن نتیجهٔ کار نقش دارند و از فعالیت هریک فرآورده‌ای حاصل می‌شود:

  • فرآوردهٔ دل: انگیزه
  • فرآوردهٔ مغز : اندیشه
  • فرآوردهٔ جسم : کار عملیاتی و فیزیکی

او علاوه بر بنیان گذاشتن «جامعه یاوری فرهنگی» که در زمینهٔ حمایت از کودکان محروم و مدرسه‌سازی در جنوب خراسان یا به قول خودش «از خواف تا ابیانه» فعالیت می‌کند، در زمینهٔ مدیریت منابع انسانی نیز مطالعاتی انجام داد.






طبقه بندی: شاعران معاصر وبرخی آثار،
برچسب ها: مجتبی کاشانی، تویسرکان، معنی عشق، عشق واقعی، شرح عشق، شعرتر، شعرعرفانی،
دنبالک ها: لینک،

تاریخ : جمعه 13 اردیبهشت 1392 | 05:03 ب.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | نگاه زیبای شما

هرجا ســــــــخن یار نباشـــد چه کنم

هرجا غـــــــــم دلــــدار نباشد چه کنم

ما در پــــــی آن یار به هـــر چنگ زنیم

در وهم وصـــالش به هـــمه رنگ زنیم

ورنه همه یار ودل ومعشـــوق یکیست

جز یار ازل نیست وجود عشقی نیست

 




طبقه بندی: اشعار ودل نوشـته های آرمـــان تویسرکانی،
برچسب ها: یار ودلدار، تویسرکان، شعرعرفانی، خداوند، دلدار، معشوق، عشق،

تاریخ : جمعه 13 اردیبهشت 1392 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | نگاه زیبای شما
به جز بت خانه جایی را ندارم

که اشــک دوریت را من ببارم

خدایــا جان من اینجا غـــریبم

زمستان است اینجا من بهارم



طبقه بندی: اشعار ودل نوشـته های آرمـــان تویسرکانی،
برچسب ها: Divine، نیایش، الهی، تویسرکان، شعرعرفانی، دلتنگی، خدایا،

تاریخ : سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 | 06:15 ب.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | نگاه زیبای شما
الـــهی همه عمر ناســـپاس

تو اما همـــیشه عــطر یاس!

الــهی فراموشی ات کار من

توپیوســته هســـتی یار من!

الــهی گهی قهــرم از مهرتو

تویکسربه آشـتی این سرتو!

الـــهی هـمه نوری اندر خفا

ومن کور وپیوسته اندر جفـــا!

الــــهی چه زیبا تجلی گــری

ولی من دراین لاابالی گــری!

الــــهی توساقی سرمسـتیم

ولی من اســیرغم وپســـتیم!

الـهی تومن را بسی در جهان

ومن حسرتم غـیر تو؛درنهـــان!

الــهی به باران مــهرت قســم

اگر گل نباشـم ولی یک خسم

تفـــــاوت ندارد برایـت رحــــیم

بباری به گلها وخس هاحکــیم!

که گـــل لـذت دلــبری می برد

وخس بی نصیبی وزشتی خرد

تو پیوسته ای در مــــحبت خدا

به خاری گسسته تورحمی نما



طبقه بندی: اشعار ودل نوشـته های آرمـــان تویسرکانی،
برچسب ها: Evening prayer partner، شعرعرفانی، تویسرکان، نیایش، دعا، شب قدرمن،

تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392 | 01:03 ب.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | نگاه زیبای شما
ای که هم جانی وهم جان آفرین
ای کــه تنــها از ازل تا آخــــرین
برتمــــــام روزهـــــایت نازنیـــن
آفــــــرین وآفــــــرین وآفـــــرین



طبقه بندی: اشعار ودل نوشـته های آرمـــان تویسرکانی،
برچسب ها: Congratulations John and John and the Blessed، خداوند، شعرعرفانی، تویسرکان،

تاریخ : جمعه 25 اسفند 1391 | 05:08 ب.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | نگاه زیبای شما

هر که را دیدم که لطـــفی می کند       یا محبت با بزرگــی می کند

علتی جز عشق وشاگردی نداشت       چون ادب پیش بزرگی میکند




طبقه بندی: اشعار ودل نوشـته های آرمـــان تویسرکانی،
برچسب ها: بزرگی؛What is the sincere thanks and love?، تویسرکان، شعرعرفانی،
دنبالک ها: لینک مستند معرفی تویسرکان،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 07:37 ب.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | محبت های شما


در زیر دوار تاریـــک آن گل نشـــــــــــــان

هر دم زند هوای هو به سر کشان کشان

گر چه که چشم بیهودگی دارد اینجا اما

دست کشان می جویدش نشان نشان




طبقه بندی: اشعار ودل نوشـته های آرمـــان تویسرکانی،
برچسب ها: شعرعرفانی، اسمان شب،

تاریخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 01:27 ق.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | نظرات


گه به موسی گه به عیسی گه علی

آید از ســــوی خدا رمــــــزی ولــــی

این هــــــمه مولا و اولی را چه سود

آن زمــــانی که سیه باشد دلــــــی




طبقه بندی: اشعار ودل نوشـته های آرمـــان تویسرکانی،
برچسب ها: موسی، عیسی، علی، شعرعرفانی، راه بی رهرو،

تاریخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 12:51 ق.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | نظرات


هزاران دلـبرین واژه سرودن را چه سود

آنگهی کز دیدن معـشوق گـردی رو کبود

این ســخن را آرمـــــان کن گـوش جان

زیـن سـخـن الـــماس تر در دل نـــبود








طبقه بندی: اشعار ودل نوشـته های آرمـــان تویسرکانی،
برچسب ها: شعرعرفانی، خداوندا،

تاریخ : دوشنبه 6 آذر 1391 | 08:32 ب.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | نظرات

از پایین تا بالا


هرشب نگاه می کنمت از پایین آیا نگاه میکنی ام از بالا؟

چقدر زیباست آسمان شبت مولا" ماه وخوشه ها وستاره ی ناهید" درد سیاه غصه ها

 کاهید.

لطیفی نسیم ورقص مجنون ها" همه همه به سوی تو خیره می کند من را.

امشب به رسم گل که دستانش را تنها به سوی تو می کند برپا"

من هم دو گلبرگ شانه هایم را تنها به سوی تو می کنم"یگانه ام تنها.

لاله از ان زمان که دیده شبهایت را" از شوق وشرم واژگون می شود در روز"

یاس حیاط همسایه ام هرشب" بی تاب تو میشود در باد" آن تک درخت کاج از شوقت

 سبز می ماند به فصل سرد حتی"

هرشب نگاه می کنیمت از پایین

آیا نگاه می کنی مان از بالا؟





طبقه بندی: اشعار ودل نوشـته های آرمـــان تویسرکانی،
برچسب ها: شعرتر، تویسرکان، شعرمعنوی، نیایش، خداوند، شعرعرفانی، شعرزیبا،
دنبالک ها: لینک،

تاریخ : جمعه 26 آبان 1391 | 12:08 ب.ظ | نویسنده : آرمان تویسرکانی - نام: میثم گنجی | نگاه زیبای شما